سایت اختصاصی شرکت فرهیختگان

تفکر خلاق

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

منظور از تفكر خلاق چيست؟ كاربرد آن كجاست؟ چه مواقعي نبايد از تفكر خلاق استفاده كنيم؟ تفاوت و رابطه اين روش تفكري با روش هاي تفكري ديگر چيست؟ چرا بايد از تفكر خلاق استفاده كنيم؟ اگر از آن استفاده نكنيم چه پيش مي‌آيد؟
آيا توانايي تفكر خلاق در همگان وجود دارد، يا تنها عده اي از آن برخوردارند؟
علل متفاوت بودن ميزان شكوفايي آن در افراد مختلف چيست؟ عوامل موثر و موانع شكوفا شدن آن، كدامند ؟
آيا توانايي تفكر خلاق، اكتسابي است؟ چگونه توانايي تفكر خلاق را به دست آوريم؟ (در خود شكوفا سازيم؟) از كجا آغاز كنيم؟...
اين سؤالات از جمله سؤالات مهمي هستند كه پيرامون تفكر خلاق مطرح اند.
‌جهت آشنايي با اين روش تفكري، قصد داريم به تعدادي از سؤالات مطرح شده بپردازيم.
براي درك تفكر خلاق، ابتدا مروري بر تعريف تفكر مي‌نماييم.
از يك ديدگاه، تفكر، عملي ذهني است و زماني مطرح مي گردد كه انسان با مسئله اي مواجه است و خواستار حل آن است. در اين هنگام در ذهن، تلاشي براي حل مسئله آغاز مي گردد كه اين تلاش ذهني را، تفكر مي نامند. فعاليت براي حل مسئله، از مراحلي تشكيل شده است كه از تعريف مسئله به طور شفاف، روشن و ملموس، آغاز مي گردد و با پيدا كردن راه حل هايي براي حل مسئله ادامه مي يابد و با به كارگيريِ عملي بهترين راه حل و يافتن جواب نهايي به پايان مي رسد.
هر يك از روش هاي تفكري را مي توان متدهايي دانست كه به كمك آنها، قسمتي از فرايند حل مسئله، با موفقيت طي مي شود. بر اين اساس تفكر خلاق (يا به بيان دقيق تر، روش هاي تفكر خلاق) شيوهايي تفكري هستند كه به كمك آنها و براي حل مسئله، راه حل هاي و متنوعي به دست مي آيد.
از اين طريق احتمال دستيابي به مناسب ترين راه حل بالا مي رود.
نمايند، در صورتي كه هر يك از آنها، تنها قسمتي از كار حل مسئله را به عهده دارند. به عنوان مثال: وظيفه تفكر خلاق در فرآيند حل مسئله، تنها یافتن راه حل است. با تفكر خلاق بهترين راه حل هم انتخاب نمي شود، بلكه فقط یافتن راه حل، صورت مي‌گيرد. يكي از معضلات روش هاي تفكري، توقعاتي است كه در ذهن اغلب افراد نسبت به اين روش ها وجود دارد.
هر روش تفكري، براي قسمت خاصي از فرايند حل مسئله به كار مي‌رود و داراي فضا و حال و هواي ويژه‌اي است. براي مثال در مرحله تنظيم صورت مسئله و يا در مرحله انتخاب بهترين راه حل از ميان راه حل هاي به دست آمده، فضاي ذهني، فضايي جدي و رسمي است. هنگامي كه براي حل مسئله از تفكر خلاق جهت ايده يابي استفاده مي‌شود، فضاي ذهني، فضايي نرم و لطيف، شوخ و غير رسمي است. از خطرات و معضلاتي كه امكان وقوع آن در فرايند حل مسئله وجود دارد، عدم رعايت اين فضاهاي ذهني است. برای مثال: در جايي كه فضا جدي است، (مرحله انتخاب مناسب ترين راه حل، از ميان راه حل ها ) غير رسمي و شوخ برخورد كرد (يعني فضاي ذهني تفكر خلاق را داشت) و يا در جايي كه فضاي غير رسمي لازم است (فضاي لازم براي تفكر خلاق) جدي بود.
بسياري از انسان ها در زندگي خود به نوعي با مسئله اي مواجه اند و در نتيجه بايد براي حل آن تلاش كنند. در بسياري از موارد، افراد داراي مسائل مشابه و مشتركي هستند به عنوان مثال مسئله تأمين معاش، مسائل خانوادگي و اجتماعي و ... 
نتايج حاصل از تلاش افراد مختلف در حل اين مسائل مشترك، بسيار متفاوت است. يكي از دلايل اين تفاوت‌ها را مي‌توان در تفاوت راه حل‌هاي به دست آمده براي حل اين مسائل، دانست. اين تفاوت، ريشه در ميزان شكوفا بودن توانايي يافتن راه حل (تفكر خلاق) افراد دارد. واكنش افراد در مقابل آشكارشدن اين تفاوت، به طور معمول جمله‌اي توجيه‌كننده است و آن اين است كه: « افراد با هم فرق دارند و توانايي تفكر خلاق، ذاتي است و مخصوص عده‌اي خاص است و چون اين توانايي در ما به وديعه گذارده نشده‌ ‌است، موفق نيستيم و نمي توانيم راه حل‌هاي ويژه‌اي براي مسائل بيابيم». اما تحقيقات جديد نشان مي‌دهد كه توانايي تفكر خلاق، به صورت بالقوه در اختيار همگان قرار دارد و ميزان شكوفا يي اين توانايي است كه در افراد مختلف، متفاوت است و از علل آن، تفاوت در ميزان توجه فرد به آن و تلاش در شكوفا نمودن آن است. تحقيقات جديد، معرف آن است كه تفكر خلاق، اكتسابي و قابل يادگيري است. با فهم و تسلط بر شيوه‌هاي تفكر خلاق، مي‌توان در جهت دستيابي به ايده هاي بسيار قدرتمند، عمل نمود.
اولين قدم جهت شكوفاسازي توانايي تفكر خلاق، آن است كه شخص بخواهد اين توانايي را به دست آورد و براي به دست آوردن آن، وقت و انرژي صرف كند و از آن مهم‌تر، نرم و پذيرنده‌ است و براي پذيرش تغيير آماده است. با رعايت اين شرط ها در عمل، خود به خود گام مهمي در جهت خلاق‌شدن و خلاقانه تفكر كردن برداشته مي شود. پس از اين كار بايد با دانش و فنون تفكر خلاق، خصوصيات، رفتار، و منش افراد خلاق و نوآور آشنا شد و آنها را در متن زندگي به كار برد، بايد خواست و چنان شد كه افراد خلاق هستند.
يكي از خصوصيات بارز افراد خلاق، آن است كه توانايي "نوع ديگر ديدن"، در آنها زنده و فعال است. منظور از "نوع ديگر ديدن" اين است كه تنها به يك حالت، به يك تعريف و يك تعبير از رويدادها اكتفا نكرد و از خود پرسيد كه غير از اين، چه تعبير ديگري مي‌تواند براي اين رويداد خاص وجود داشته باشد.
تكنيكي وجود دارد كه فرايند اخير را در انسان فعال مي‌سازد. اين تكنيك ساده، پرسیدن يك سؤال از خود، در هنگام مواجهه با مسائل و موضوعات است. اين سؤال حركت‌دهنده در جهت توسعه نگاه انسان، سؤال "ديگه چي؟" است كه موتور تفكر خلاق فرد را روشن مي كند و از اين طريق شخص، خود را وادار مي‌سازد كه به دنبال برداشت‌ها و تعابير ديگري از موضوع برود و به يك تعبير، بسنده نكند.
هر چه در مورد يك موضوع، تعداد تكرار اين سؤال، بيشتر باشد، دستاورد آن بيشتر خواهد بود. اين دستاورد، دستيابي به ايده‌هاي هرچه بيشتر است. البته اين امر، اسبابي دارد كه از اصلي‌ترين آنها، پرهيز از تعجيل براي به پايان رساندن حل مسئله، است. بايد به خود، زمان كافي جهت دستيابي به راه حل‌هاي هر چه بيشتر را داد، حوصله داشت و تمام توان خود را درين راستا به کار گرفت.
خلاقيت چیست؟ خلاقيت چه نيست؟ به چه کاری می توان کار خلاق گفت؟
در مورد چيستي خلاقيت تعاريف و تعابير متعددي مطرح شده است كه هر يك به تنهايي داراي نواقصي است و نياز به توضيحاتي تكميل كننده دارد. به نظر مي رسد تعريف جامع و كاملي كه بتواند به تنهايي كليه ابعاد لازم در اين موضوع را شامل شود، ارائه نشده است. اما اين تعاريف، در كنار يكديگر، فهم و درك قابل قبولي از چيستي خلاقيت ارائه مي‌دهند. از اين رو، در راستاي تلاش جهت انتقال فهم مناسبي از چيستي خلافيت و تعريف يك عمل خلاق، به مرور به برخي از اين تعابير مي پردازيم.
ئي. پال تورنس محقق و نويسندة كتاب‌هاي خلاقيت، دركتاب "استعدادها و مهارت‌هاي خلاقيت و راه‌هاي آزمون و پرورش آن" با 120 تعبیر، خلاقيت را تعريف مي‌كند که مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:
خلاقيت، عميق‌تر كندن است.
خلاقيت، دوباره نگاه‌كردن است.
خلاقيت، خط‌ زدن اشتباهات است.
خلاقيت، صحبت‌كردن و گوش‌دادن به يك گربه است.
خلاقيت، وارد آب‌هاي عميق شدن است.
خلاقيت، خارج شدن از پشت درب‌هاي بسته است.
خلاقيت، وصل‌كردن دوشاخه به پريز خورشيد است.
خلاقيت، ميل به دانستن است.
خلاقيت، خوش‌بودن است.
خلاقيت، ساختن قصرهاي شني است.
خلاقيت، آوازخواندن با نت‌هاي خويش است.
خلاقيت، دست دادن با آينده است.

اين تعابير زيبا، در واقع تلاشي در جهت توضيح‌ عملي است كه شايد تا به حال هيچ‌ گاه رخ نداده است و تازه خلق شده است و با اين ظهور، نياز به زيبايي را رفع نموده است.
تورنس، تعاريف كاربردي‌تري نیز در مورد خلاقيت بيان مي‌نمايد كه خواننده آنها را به دركي در باره فرآيندهاي موجود در خلاقيت می رساند:
خلاقيت، ساختن قصرهاي شني و سپس ساختن قصرهاي واقعي است كه حتي از آن فوق‌العاده‌ترند.
خلاقيت، تخيل آنچه دركره ماه وجود دارد و سپس رفتن به آنجا و بهره جويي از آن است.
خلاقيت، مطالعه كتاب بیست هزار فرسنگ زير درياي ژول ورن، و سپس ساختن يك شهر زيردريايي است.
خلاقيت، سير در ابرها و سپس سكونت در فضاست.
خلاقيت، درك استعدادهاي بالقوه يك كودك و سپس كمك به كودك براي به فعل درآوردن آنهاست.
خلاقيت، تشكيل تصويري از آينده و سپس حل مسئله آينده است.

از تعاريف اخير چند عبارت مهم جهت درك چيستي خلاقيت به طور مستقيم يا غيرمستقيم قابل برداشت است:
1.خلاقيت، يك فعاليت است كه پس از يك تصور ذهني صورت مي‌گيرد.
2.خلاقيت، وقتي وجود دارد كه مسئله‌اي وجود داشته باشد و به روشني تبيین شده باشد.
3.خلاقيت، در جريان فعاليت براي حل مسئله تبيین شده حاصل مي‌شود و بعد با پي‌گيري، تحقق مي‌يابد.
4. خلاقيت تا وقتي فعاليت اجرايي عيني‌شدن آن، انجام نشده باشد، خلاقيت ناميده نمي‌شود و وقتي مسئله به طور عيني حل شد و حل آن مورد قبول قرار گرفت و نيز ويژه بودن آن كشف شد، خلاقيت ناميده مي‌شود.
جمله اخير بدين معني است كه ممکن است هر عملي خلاق شمرده شود و حتي به صورت خاص‌تر، هر عملي خلاقانه است، تنها كسي به خلاقانه بودن آن پي نبرده است.
بر اساس تعاريف موجود، خلاقيت "متعارف" را مي‌توان چنين تعريف كرد:
فرآيندي كه در طي آن يك نياز، شناخته مي شود، تبيين مي گردد و به شيوه‌اي جديد كه شايد تا به حال به كارگرفته نشده است، رفع مي گردد (مسئله حل مي شود). به عبارت دقيق‌تر، آنچه به صورت متعارف به نام خلاقيت مي‌شناسيم، قلب فرآيندي است كه آنرا به عنوان فرآيند حل مسئله مي‌شناسيم. فرآيندي كه در طي آن، مسئله، شناخته مي شود، تبيين مي گردد و به روش نويني به پاسخ مي رسد. اين حل مسئله به روش نوين را خلاقيت گويند.
در گذشته، خلاقيت را كه نتيجة انجام عمل تفكر خلاق بود، نوعي عمل پست و سير قهقرايي مي‌دانستند و در واقع انجام تفكر خلاق و در نتيجه ايجاد خلاقيت را سير نزولي و در خدمت نفس بر مي‌شمردند. اما نظريه‌هاي جديد، خلاقيت را بر خلاف گذشته قهقرايي نمي داند و آنرا عملي بسيار مفيد تلقي مي‌كند. به عنوان مثال سيلوانو آريتي خلاقيت را به عنوان "سنتز سحرآسا " شرح داده است. وي عبارت "فرآيند سوم" را براي ايجاد وجه تمايز آن با فرآيندهاي پست (ناخودآگاه) و ثانويه (منطقي و خردگرا) به كار مي‌برد و "رولامي" عقيده دارد فرآيندهاي خلاقيت، غيرعقلاني نيستند بلكه فوق‌ عقلاني‌اند.
شاخص‌هاي يك كار خلاق چيست؟ به چه كاري مي‌توان خلاق گفت؟ 
معروف‌ترين شاخص شناسایی يك كار خلاق كه اكثر افراد نيز بر آن اتفاق نظر دارند، نو و تازه بودن آن است. اين فاكتور در نظر عده‌اي آنقدر مهم است كه شايد آن‌ را به عنوان تنها فاكتور مشخص كنندة يك كار خلاق برشمارند. اما اين فاكتور با آنكه لازم است، اما كافي نيست چرا كه چيزهاي زيادي وجود دارد كه نو و تازه اند اما خلاقانه نيستند از جمله يك خانه كه در جاي يك خانه كلنگي ساخته شده است و يا يك دست لباس جديد كه از بازار 
خريداري مي‌شود و به جاي لباس كهنه قبلي استفاده مي گردد و يا هر شيء جديد كه به تازگي خريداري شده باشد.
در نتيجه علاوه بر نو و تازه بودن، فاكتورهاي ديگري را نيز بايد بررسي نمود. يكي ديگر از اين فاكتورها، موضوع تناسب و ارزش است. "استين " (1974) خلاقيت را بر مبناي اين دو عامل چنين تعريف مي‌كند:
خلاقيت، فرآيندي است كه نتيجه آن، يك كار تازه‌اي باشد كه توسط گروهي در يك زمان به عنوان چيزي مفيد و رضايت‌بخش مقبول واقع شود.
"آمابيل " (1983، 1990) فاكتور ديگري را به فاكتورهاي شاخص عمل خلاق مي‌افزايد و اينكه عمل خلاق از طريق اكتشاف انجام مي‌گيرد نه از طريق الگوريتم. (الگوريتم، عمل قانونمندي است كه براي رسيدن به جواب، راه روشن و مشخص را طي مي‌كند در حالي كه اكتشاف، تقريباً راه معين و از پيش تعيين شده‌اي ندارد.) بر اين اساس، يك شيمي‌دان كه زنجيرة تركيبي شناخته ‌شده اي را به همان گونه براي تركيب تازه‌اي كه در قبل نبوده است طي كند، كار خلاقي انجام نداده است، هر چند كار او مفيد و با ارزش باشد. اين در مورد هر كار ديگري از هنري گرفته تا علمي نيز صادق است.
"ماير " (1983) و "وايزبرگ " (1986، 1995) تعريف ساده و روشني از خلاقيت ارائه داده اند:
خلاقيت، توانايي حل مسائلي است كه فرد از پيش آنها را نياموخته است.
به عبارت ديگر زماني كه فرد، راه حل تازه‌اي را براي مسئله‌اي كه با آن مواجه شده است به كار برد، خلاقيت شكل مي گيرد. بر اين اساس, ممکن است پاسخی ثابت، برای فردی پاسخی خلاق، و برای دیگری پاسخی غیر خلاق، تلقی گردد.

با توجه به موضوعات فوق، به طور خلاصه فاكتورهاي شناسايي يك كار خلاق را می توان چنين برشمرد:
1. نو و تازه بودن كار
2. تناسب و ارزش
3. داشتن حالت كشفي (مكاشفه‌اي) نه الگوريتمي.
در مورد خلاقيت، تعابير و تعاريف نادرستي نيز وجود دارد كه بر اساس آنها، اعمالي را كه خلاقه نيستند، خلاق مي‌پندارند.
با توجه به اينكه چه تعريفي از خلاقيت را به ‌عنوان اصل بپذيريم، تصورات اشتباه در باره خلاقيت، آشكار مي شود و به فهم در می آيد. يكي از تعريف‌هاي جالب در مورد خلاقيت، تعريفي است كه "اشو " ارائه مي كند:
خلاقيت چيزي است كه از طريق تو آشكار مي‌شود، چيزي كه هر چه تو كم رنگ‌تر باشي، آن پر رنگ‌تر مي‌گردد.
او مي‌گويد: شاعر كه محو شد، خلاقيت، مجال بروز و ظهور مي‌يابد. بعد، او تسخير مي‌گردد. به تسخير در مي‌آيد.
او عقيده دارد: به تسخير خداوند درآمدن، يعني خلاقيت.
... خلاقيت زماني است كه تو فقط هستي، همين. در اين حالت است كه خداوند اگر خواست و از طريق تو آشكار شد، آنچه آشكار شده است خلاقيت است و تو به يمن اين آشكاري، ممكن است از طرف ديگران خلاق ناميده شوي و باز، خود تو مي‌داني كه اين تو نبودي كه چنين شده است.
عده‌اي، داشتن مهارت در يك كار را شرط خلاق بودن و خلاقيت مي‌دانند و در بيشتر موارد، مهارت را بستر و حتي مساوي با خلاق ‌بودن مي‌دانند و آنچه را كه يك ماهر انجام مي‌دهد خلاقيت مي‌پندارند در صورتي كه ممكن است ماهر بودن شرط لازم باشد ولي كافي نيست. خلاقيت چيزي است كه در بي‌عملي در اوج عمل، آشكار مي‌گردد.
بر اساس اين ديدگاه، خلاقيت تنها در كارهاي علمي و تحقيقاتي و يا هنري رخ نمي‌دهد بلكه حتي شستشوي كف زمين، اگر عاشقانه و با تمامي وجود انجام شود، مي تواند بسيار به خلاقيت نزديك باشد.
به ‌طور خلاصه، تعريف‌هايي كه از خلاقيت (توسط صاحب‌نظران) ارائه شده است را مي‌توان بدین صورت تقسيم‌بندي نمود: بعضي از تعاريف، ويژگي‌هاي شخصيتي افراد را محور قرار داده اند و برخي ديگر، بر اساس فرآيند خلاق و يا بر حسب محصول خلاق، به خلاقيت نگريسته‌اند. از جمله افرادي كه بر حسب شخصيت به خلاقيت مي‌نگرد "گيلفورد " (1950) است. او معتقد است خلاقيت مجموعه‌اي از توانايي‌ها و ویژگی ‌هاست كه موجب تفكر خلاق مي‌شود. (از جمله توانايي نوع ديگر ديدن، دقت، كنجكاوي، پي گيري و…)
عدة زيادي به خلاقيت بر اساس محصول توجه نمي‌كنند. به طور مثال "گيزلين " (1954) معتقد است: خلاقيت ارائه كيفيت‌هاي تازه از مفاهيم و معاني است.
"تايلور " (1988) معتقد است: خلاقيت يعني شكل دادن به تجربه‌ها در قالبي تازه.
تا به حال در مفاهيم و تعاريفي كه از خلاقيت ارائه شده بُعد اجتماعي خلاقيت در نظر گرفته نشده بود. امروزه بسياري از محققان و متخصصان امر معتقدند که نمي‌توان خلاقيت را بدون توجه به زمينه‌ها و اثرات اجتماعي بررسی نمود.
"سيكزنتمي هالي " (1989) مي‌گويد: ما نمي‌توانيم به افراد و كارهاي خلاق جدا از اجتماعي كه در آن عمل مي‌كنند بپردازيم، زيرا خلاقيت هرگز نتيجه عمل فرد به تنهايي نيست.
در مطالعه‌اي "آمابيل" و همكارانش (1988) به اين نتيجه رسيدند كه محيط، عامل برجسته‌اي از مسائل فردي است.
در مطالعه ديگري، "هنسي " و آمابيل (1989) مي‌گويند: تحقيقات ما نشان داده است كه عوامل اجتماعي و محيطي، نقش اصلي را در كار خلاق ايفا مي‌كنند.
نتيجه حاصل از همة تعاريفي كه بيان شد، مي‌تواند بيانگر اين واقعيت باشد كه به خلاقيت نمي‌توان با تمركز بر يك بُعد نگریست. بُعد فردي، محيطي، فرآيندي و محصولي، هيچ يك به تنهايي نمي‌تواند بيانگر ماهيت خلاقيت باشد، بلكه همراه با آنها، نياز به يك نظام اجتماعي خلاق نيز هست.
بنابراين خلاقيت مجموع عوامل شخصي، فرآيند و محصولي است كه در يك محيط اجتماعي، با يكديگر در حال تعامل اند.
تعریف تفکرخلاق: ایده چیست؟ (تعریف ایده) – تفکر خلاق چیست؟ (تعریف تفکر خلاق بر اساس ایده)
روشهای مختلف تفکر را بر اساس معیارهای مختلفي می توان دسته بندی نمود، یکی از این روشها، دسته بندی بر اساس نتیجه ای است که در انتهای آنها و یا بر اثر وقوع آنها، حاصل مي شود.
براین اساس، تفکر خلاق روشی از روشهای تفکری است که نتيجه وقوع آن، ایده های متعدد، حول موضوع و مسئله مورد نظر است. هر روش تفکری که به کمک آن بتوان به ایده های متعدد یا حداقل به ایده ای جدید در رابطه با موضوع مورد نظر رسید را می توان یکی از روش های تفکر خلاق نام نهاد. بر این اساس تفکر خلاق را می توان روش تفکر ایده یاب نام گذاری کرد.
شاید این سؤال پیش آید که خود ایده چیست؟ در یک تعریف ساده، هر آنچه برای حل یک مسئله، به ذهن می رسد را ایده می گویند صرف نظر از اینکه به چه میزان، عملی، کاربردی و یا منطقی است. بر این اساس، تفکر خلاق فعالیتی ذهنی است که در مورد موضوع (مسئله) مورد نظر، ما را به ایده –گزینه- برای حل و عبور از موضوع، می رساند.
اما چنانچه بیان گرديد، ایده ها در موارد بي شماري در حالت خام خود، چندان جنبه اجرایی ندارند و حتی ممكن است دور از منطق به نظر آيند و در نتیجه به طور مستقیم نمی توان از آنها برای حل مسائل استفاده كرد بلکه باید قابلیت اجرایی شدن اين ايده ها را بالا برد و فاکتورهای هماهنگی را در آنها به حد کفایت افزايش داد تا بتوانند آشكار شوند.
ایده هایی که از حالت خام بيرون آمده اند و فاکتورهای هماهنگی لازم برای تحقق را کسب كرده اند، پیشنهاد نامیده مي شوند.


تعریف پیشنهاد:
ایده ای که فاکتورهای هماهنگی براي تحقق، به قدر کفایت در آن وجود دارد و آماده است تا در عمل و به صورت هماهنگ، آشكار شود. برخي فاکتورهای هماهنگی عبارتند از: 1- پذیرش بیرونی راه حل ( متناسب بودن راه حل با فضای فرهنگی جامعه و سازمان) 2- وجود تخصص و افراد متخصص مورد نیاز برای عملی نمودن ایده 3- مقرون به صرفه بودن راه حل 4- مناسب بودن زمان لازم برای عینی شدن راه حل 5- وجود تناسب راه حل با قوانین موجود در سازمان 6- عدم وجود تضاد با سیاست هاي سازمان، در صورت اجرايي شدن راه حل مزبور يا پياده سازي ايده و ...


تفاوت ایده با پیشنهاد:
بر اساس توضیحات فوق، در بسياري از موارد، ایده جنبه اجرايی ندارد و ممکن است خام باشد ولی در پیشنهاد به طور قطع جنبه های اجرایی در آن در نظر گرفته شده است. در واقع می توان چنین گفت: پیشنهاد، ایده ای است که جنبه های اجرایی شدن برای آن در نظر گرفته شده است و پتانسیل اجرایی شدن کافی در آن وجود دارد.
ارتباط تفکر خلاق و خلاقیت:
(ارتباط تفکرخلاق و خلاقیت چيست؟) 
در شکل زیر، رابطه بین خلاقیت و تفکر خلاق ( تفکر ایده یاب) به طرز ساده اي، بیان شده است. بر اساس آنچه مشاهده می گردد، تفکر خلاق، قسمتی از کل فرآیند خلاقیت است.
برای ایجاد و خلق يك پديده جدید كه بتوان به آن خلاقیت گفت، دو فرآیند عمده وجود دارد 1- فرآیند دستیابی به ایده 2- فرآیند عینی سازی ایده. 
فرآیند دستیابی به ایده را می توان تفکر خلاق دانست و فرایند عینی سازی ایده را مي توان همان فرآیند ایجاد هماهنگی در ایده و متجلی ساختن آن دانست که به طور معمول این آشكاري از طریق یکی از مجاری هفت گانه هنر صورت می گیرد یعنی یا با کلام ، با رنگ - که به آن نقاشی می گوییم - با حجم و مجسمه سازی - که صنعت را در این قسمت می توان دسته بندی کرد- یا ... 
آيا هرکسي مي تواند خلاق شود و ايجاد خلاقيت کند؟
(آيا من هم مي توانم خلاق شوم؟)
اين سؤال از مهم ترين سؤالاتي است که در آغاز مسير بازيابي توانايي خلاقيت، به طور معمول ذهن را به شدت مشغول مي‌سازد "آيا من هم مي‌توانم خلاق شوم؟ خلاقيت ماد‌ر زادي است يا اکتسابي؟ چرا تا به حال نتوانسته‌ام ايجاد خلاقيت کنم؟"
ذهن بر اساس تجربيات گذشته خود مملو از موانع دروني و مقابله کننده با احياي مجدد توانايي خلاقيت است. انسان در ذهن خود تجربه‌هايي از ناتواني‌‌‌ ها، سرخوردگي‌ها، شکست‌ها و گفتگوهاي دروني منفي دارد. صحبت‌هايي که در هر بار اقدام مجدد فرد براي خلاقيت، به او ياد آور مي‌شوند که: تو نمي تواني؟ ديدي که امکان پذير نيست، چند بار مي‌خواهي يک چيز را آزمايش کني؟ تو براي اين کار ساخته نشدي. چقدر مي‌خواهي عمر و سرمايه‌ را بيهوده صرف کني تا به تو ثابت شود که نمي‌شود؟ 
شكل هاي بيروني اين نوع محاوره هاي غير سازنده، مي تواند، صحبت‌ها و نصيحت‌هاي پدر‌ و مادر يا همسر و ساير اعضاي خانواده و نزديکان باشد.
هر کس که جوياي بازيابي توانايي خلاقيت است، پاسخي براي اين سؤال در درون خود دارد که باور و بينش وي را در مورد عملي بودن يا نبودن عامل موفقيت تشکيل مي‌دهد و اگر بخواهيم دقيق‌تر بگوييم، اين پاسخ، عملي شدن يا نشدن موضوع را به مقدار بسيار زيادي مشخص مي‌سازد. جواب اين سؤال حتي چگونگي تلاش فرد را در اين مسير تعيين مي‌ کند و به طور كلي به نوعي، موانع ذهني و گفتگوهاي دروني او را از جهت صحت و سقم، مشخص مي‌سازد. 
با توجه به اهميت موضوع، به آراء صاحب نظران مختلفي که به اين سؤال پاسخ داده‌اند توجه مي‌نماييم:
اين پاسخ‌ها بسيار متنوع اند. عده‌اي عقيده دارند که" هر کسي مي‌تواند خلاق شود اگر بتوان به او آموزش خلاق شدن داد". عده‌اي ديگر عقيده دارند که خلاقيت امري ذاتي است که هر کسي از آن برخوردار نيست و با آموزش، تنها مي‌توان توانايي ايجاد خلاقيت را در افرادي كه بالقوه خلاق‌اند متجلي ساخت. عده‌اي نيز عقيده دارند که توانايي خلاقيت، ذاتي است و آنان که از اين موهبت برخوردارند، در طول زندگي، آن را متجلي مي‌سازند و آموزش روش هاي ايجاد خلاقيت و خلاق شدن در اين ميان هيچ نقشي ندارد.
فعاليت‌هاي اخير در جهت خلاق نمودن افراد از طريق آموزش روش هاي خلاقيت و شيوه‌هاي تفکر خلاق، اين گونه نشان مي‌دهد که در واقع از اين راه مي‌توان افراد را به مرحله ايده‌دهي و نوآوري رساند اگر چه ميزان بروز اين توانايي در افراد مختلف متفاوت است. اسبورن مطرح‌کننده روش "يورش فکري" چنين مي‌گويد: آزمايش‌هاي علمي مربوط به استعدادهاي فکري، فراگيري خلاقيت را آشکار نموده است. آزمايشگاه‌هاي مهندسي انسان، گروه‌هايي از مکانيک (تکنسين) ‌هاي عادي را مورد آزمايش قرار داده است و دريافته‌اند كه دو سوم آنان از لحاظ توانايي خلاقيت، بالاتر از حد متوسط هستند. تجزيه و تحليلي كه تاكنون از آزمايش‌هاي رواني به عمل آمده است به اين نتيجه اشاره دارد که استعداد خلاقيت در همه انسانها، وجود دارد و اين به زبان ساده بدين معناست که همه با درجات مختلف، داراي اين استعداد هستند. مطالعات فوق همچنين نشان داده است که کوشش و پشتکار در به کار گيري ذهن نسبت به استعدادهاي ذاتي فرد، نقش موثرتري در شکوفايي خلاقيت دارد. وي ادامه مي‌دهد: کشفيات علمي، مملو از موارد نامحدودي است که در آن افراد به ظاهر عادي، قدرت خلاقيت خارق‌العاده از خود نشان داده‌اند. حتي برخي معتقدند که اغلب ايده‌ها به وسيله افرادي که در رشته مربوطه آماتور بوده‌اند به وجود آمده است. اسبورن در ادامه صحبت‌هايش در راستاي اثبات اين موضوع که همه مي‌توانند خلاق باشند و ايجاد خلاقيت کنند، به مواردي مي‌پردازد که بيشتر مردم، آنها را عواملي براي عدم توانايي خلاقيت مي‌پندارند و به طور آماري نشان مي‌دهد که اين پندار که مواردي چون سن، جنسيت، ميزان تحصيلات و غيره عوامل مهمي در بروز (يا توان بروز) خلاقيت اند، چندان قطعي نيست. وي با مستندات آماري بيان مي‌دارد که اين تصورات که افراد کم‌سن، خلاق‌تر از افراد مسن‌ترند (پيرها خلاق نيستند يا کمتر خلاق‌اند)، و يا اين که مردان بيشتر از زنان خلاق‌اند يا کسي که تحصيلات عاليه ندارد نمي‌تواند خلاق باشد، اعتبار چنداني ندارد. وي اثبات مي‌کند که هم زنان خلاق وجود دارند و هم مردان خلاق و نيز نشان مي‌دهد که افرادي وجود دارند که با سطح تحصيلات پايين خلاق بوده و ايجاد خلاقيت نموده‌اند.
اسبورن در تکميل صحبت‌هاي خود به مؤثر بودن عامل کوشش در ايجاد و دستيابي به خلاقيت اشاره مي كند و آن را بسيار مؤثر و مهم‌تر از عوامل ياد شده (که تصور عموم بر آن است که در خلاق بودن فرد بسيار مؤثرند) برمي‌شمارد.
صاحب نظر ديگري در اين زمينه بيان مي دارد: هر گاه کلمه خلاقيت را مي‌شنويم بي‌اراده به ياد کارها و آثار برجسته هنرمندان و دانشمندان مي‌افتيم ليکن بايد به خاطر داشته باشيم که همواره لازمه خلاقيت نبوغ نيست. هر کس در کار روزمره خود ممکن است از خود خلاقيت نشان دهد ليكن خلاقيت برخي بيشتر است. به طور مثال کسي که دستگاه جديدي را ترميم مي‌کند، کدبانويي که غذاي جديد و لذيدي مي‌پزد يا دانش‌آموزي که شيوه جديدي براي درس خواندن ابداع مي‌کند و با صرف وقت کمتر نتيجه بهتري به دست مي‌آورد، همگي از قدرت خلاقيت خود استفاده کرده‌اند. حتي حيوانات نيز گاه از خود خلاقيت نشان مي‌دهند و بعضي به اعمال و ابتکاراتي دست مي‌زنند که در گنجينه غريزه آنها يافت نمي‌شود و از حيوانات هم‌جنس و هم‌ سن آنها ديده نشده است. بايد به خاطر داشت که نبوغ نيز لازمه کارهاي بسيار بزرگ است. کمتر کسي است که از نظر هنري، عملي، اجتماعي يا نظاير آن خدمات شايسته‌اي به بشريت کرده باشد و از نبوغ لازم برخوردار نباشد. پس مي‌توان نتيجه گرفت که خلاقيت در همگان وجود دارد ولي خلاقيتي که در سطح جهاني قابل طرح باشد اغلب با نبوغ همراه است.
محقق ديگري در پاسخ‌ به اين سؤال چنين مي‌گويد: هر چند توانايي تفکر خلاق بالقوه و فطري در انسان به وديعه نهاده شده است اما ظهور خلاقيت مستلزم پرورش آن است. صاحبنظر ديگري معتقد است آنچه پيش از اين در مورد خلاقيت تصور مي‌شد بر اساس نگرش نبوغ‌آميز بنا شده بود و بر طبق آن، خلاقيت به افراد خاصي تعلق داشت، افرادي که از نبوغ استثنايي برخوردار بودند و توانايي‌هاي ذهني آنان، فراتر از مردم عادي به شمار مي‌رفت. بنابراين خلاقيت موهبتي پنداشته مي‌شد که تنها در اختيار تعداد معدودي از افراد قرار داشت. با فراگير شدن منطق‌گرايي، اکثر باور‌هاي انتزاعي دستخوش دگرگوني‌هاي عمده‌اي شد. با گذشت زمان و احاطه علم، بسياري از مسائل کشف نشده، که باعث رواج باورهاي نادرست و خرافه‌گرايي در مردم شده بود، از ميان رفت و جاي خود را به اشاعه مثبت‌گرايي و ترويج علم و منطق داد. مقوله خلاقيت و ساير قابليت‌هاي فکري نيز در همين راستا مورد بررسي دقيق دانشمندان قرار گرفت و با بررسي طيف وسيعي از نمونه‌هاي مختلف، نتايج بسيار جالبي به دست آمد كه با آنچه تصور مي‌شد تفاوت‌هاي عمده‌اي داشت.
خلاقيت به افراد معدودي تعلق ندارد و تمامي افراد مي‌توانند خلاقانه فکر کنند، تنها تفاوت عمده بين افراد نابغه و خلاق و افراد عادي در اين است که گروه اول روش‌هايي را به کار مي‌گيرند که افراد ديگر از آن روش‌ها بي‌اطلاع هستند. در اين جا ذکر نکته‌اي لازم است و آن تعريفي است که اين محققان از خلاقيت دارند: خلاقيت فرايندي است که در طي آن مشکلي به صورت مسئله يا پرسش تبيين مي گردد، سپس براي آن راه‌حل‌هايي پيدا مي شود و بعد بهترين راه‌حل انتخاب و به کار گرفته مي شود و در عمل، مسئله حل، و مشکل رفع مي گردد. با توجه به نظريات اين محققان، چنين استنباط مي‌شود که خلاقيت، موضوعي قابل فراگيري است و مي‌توان روش هاي آن را آموخت و به کار بست و كسي که اقدام به يادگيري کند و در عمل آنرا به کار ‌بندد، مي‌تواند خلاقيت را تجربه نمايد.
البته در اين مبحث موارد بسيار ظريفي وجود دارد. به عنوان مثال عده‌اي در مسير تلاش جهت ايجاد خلاقيت (حصول ايده و به ثمر رساندن آن) با شکست مواجه شده‌اند حتي آناني که داراي ايده‌هاي متعددي بوده‌اند. اين تجربه شکست، انگيزه آنها را براي فعاليت‌هاي بعدي بسيار پايين آورده است به طوري که ديگر علاقه چنداني به فعاليت در جهت ايجاد خلاقيت ندارند و در اين باره شک و دودلي دارند. علت اين شک شايد به خاطر روشن نبودن دليل شکست اين افراد براي خود آنها باشد در واقع آنها توضيح قانع کننده‌اي براي شکست خود ندارند. آنها در ذهن خود مي‌انديشند که ما ايده داشتيم پس چرا چنين شد. حتي عده‌اي به ورطه افسردگي و منفي بيني و منفي بافي افتاده‌اند. بايد به اين افراد توضيح داد که ايده داشتن و ايده‌يابي تنها قسمتي از فرايند خلاقيت است و با آنکه بخش بسيار مهمي از آن را تشكيل مي دهد، ولي همه آن نيست. چنانچه بيان شد فرايند خلاقيت علاوه بر ايده‌يابي، داراي قسمت‌هايي چون شناخت نياز و تبيين آن به صورت يک مسئله يا پرسش روشن، مرحله انتخاب بهترين راه‌حل از ميان ايده‌ها و سپس به کارگيري اين ايده‌ها و حصول نتيجه است.
اکثر کساني که ايده دارند، تنها تا مرحله قبل از عمل داراي تسلط‌اند، يعني مي‌توانند (يا توانسته‌اند) نياز را ببينند و آن را به صورت مسئله تبيين كنند و براي آن گزينه‌هايي به عنوان راه‌حل پيدا كنند و بهترين گزينه‌ها را مشخص سازند ولي قادر نيستند آنرا عملي كنند. آنها اغلب به علت ترس از اينکه ديگران پي به ايده هاي ايشان نبرند، خود بدون داشتن احاطه کافي بر نحوه ظهور آن ايده، اقدام به اجراي آن مي‌نمايند. اين عدم شناخت کافي سبب بروز خطاهايي مي‌گردد که دليل اصلي شکست آنها در بروز خلاقيتشان است. نداشتن تجربه در تجلي ايده و عدم داشتن دانش لازم جهت بروز آن، از جمله معضلات در مسير خلاق شدن است که بايد در باره آنها نيز تاملي نمود و دانشي را گردآوري کرد. در اينجا تاكيد مي گردد كه: خلاقيت تنها ايده‌يابي و ايده داشتن نيست (هرچند که قسمتي از آن است)، ارائه صحیح ایده و پیاده سازی آن تا حصول نتیجه مورد نظر نيز قسمت‌هاي ديگري از آن هستند که بايد در ارتباط با آنها نيز آموزش‌ها و تکنيک‌هايي را فرا گرفت. حتي براي كسب توانايي خلاقيت نيز، فراگيري دانش مربوطه لازم است.
در ادامه، پس از آشنايي با برخي موانع و عوامل تاثیرگذار بر بُروز خلاقیت، به تکنيک‌هاي ايده‌يابي و ساير تکنيک‌هاي خلاقيت، مي پردازيم.
عوامل و موانع موثر بر فرآيند شكوفايي توانايي تفکر خلاق و خلاقيت
(موانع و عوامل موثر دستیابی به ایده ها و تجلی آنها کدام اند؟)
صاحب نظراني كه معتقدند توانایی خلاقيت، از طريق آموزش قابل شكوفايي است عواملي را بر افزايش يا كاهش اين توان دخيل مي دانند.
در اينجا مي خواهيم نگاهي بر موانع و همچنين عوامل موثر و مثبت در بازيابي توانايي خلاقيت (ایده یابی) بي افكنيم. از مهمترين كارهايي كه در جهت فراهم آوردن فضاي ذهني و عيني لازم براي يافتن، صيد و تجلي ايده ها، مورد نياز است، آگاهي از عوامل اثرگذار، فهم درست و رعايت و مراقبت جدي از آنها در جريان زندگي روزمره، است.
با رعايت و مراقبت از اين موارد، در جريان زندگي روزمره، شرايط دروني و بيروني لازم جهت بازيابي توانايي خلاقيت فراهم مي آيد و امكان فهم زندگي روزمره به صورت بستري جهت دريافت و صيد ايده، افزايش مي آيد.
آراء برخي از صاحب نظران در رابطه با عوامل موثر بر فرآيند بازيابي توانايي خلاقيت:
يكي از صاحب نظران در كتاب خود چنين بیان می کند: خلاقيت يك ويژگي ثابت شخصيتي نيست كه بدون هيچ تغيير و تحول در وجود انسان نهفته باشد، بلكه از جمله مواردي است كه به طور کامل تحت تاثير عوامل و يا موانعي، تقويت، تضعيف و يا حتي نابود مي شود. برخي شرايط، زمينه هاي ظهور و گسترش خلاقيت را فراهم مي آورد در حالي كه برخي موقعيتها، ريشه هاي خلاقيت را در آدمي خشك مي كند. عوامل و موانع را مي توان به دو دسته كلي فردي و محيطي (دروني و بيروني) تقسيم كرد. عوامل و موانع فردي يا دروني آن دسته عوامل و موانعي است كه ناشي از ويژگيهاي فردي و شخصي است و منظور از عوامل و موانع محيطي يا بيروني نيز موقعيتهايي است كه فرد در رابطه با ديگران قرار دارد. از جملة عوامل تاثيرگذار بر رشد و توسعة خلاقيت، در حوزه عوامل مختلف فردی مي توان به هوش، خانواده ، ويژگيهاي شخصيتي و غلبه بر موانع مختلف فردي و در حوزه عوامل مختلف اجتماعی ،ترس از شكست، قوانين محدود كننده و... اشاره نمود.
آمابيل (1988) نيز در نتايج پژوهش بسيار وسيعي كه در مصاحبه از 120 دانشمند به عمل آورد از همين تقسيم بندي استفاده مي كند.

 

برخي از عوامل محيطي خلاق كه در نتيجه مصاحبه به دست آمده اند، عبارتند از :
1. آزادي 
2. منابع كافي 
3. دقت كافي 
4. جو مناسب
5. طرح تحقيق مناسب
6. فشار (بعضي از فشارها مي تواند محرك خلاقيت باشد)


موارد زير نيز در حوزه موانع محيطي قرار دارند:
1. جو نامساعد 
2. محدوديتها
3. ارزيابي و فشار 
4. رقابت 
5. منابع نا كافي
6. طرح تحقيق ضعيف


اين تحقيقات نشان داده است جنبه هاي شخصي و فردي مطلوب در فرآيند خلاقيت از ديدگاه دانشمندان عبارتند از :
1. ويژگيهاي شخصيتي متنوع
2. خود انگيزي
3. توانایيهاي شخصيتي
4. تمايل به خطر كردن
5. تخصص در رشته 
6. تجارب متنوع


موانع فردي از نظر دانشمندان عبارتند از:
1. عدم انگيزه 
2. عدم مهارت يا عدم تجربه
3. عدم انعطاف 
4. انگيزه خارجي
5. عدم مهارت اجتماعي


از مهمترين عوامل فردي موثر بر خلاقيت مي توان به هوش، ويژگيهاي شخصيتي و انگيزه دروني اشاره نمود. از عوامل اصلي اجتماعي موثر بر خلاقيت، مي توان، خانواده، مدرسه و دانشگاه را برشمرد. از ديگر موانع فردي و اجتماعي موثر بر خلاقيت به موارد زير نيز ميپتوان اشاره كرد:


موانع فردي:
1. ترس از شكست 
2. رويگرداني از ابهامات
3. عادات 
4. عدم اعتماد به نفس
5. عدم انعطاف پذيري


موانع بيروني:
1. قوانين 
2. شغل 
3. آداب و رسوم
4. ترس از عدم استقبال اجتماعي
5. مطابقت


گيلفورد، دانشمند آمريكايي با استفاده از روش هاي پيشرفتة آماري و كامپيوتر دريافت كه قواي فكري انسان را مي‌توان به 150 عامل مجزا تقسيم كرد، كه هر يك از اين عوامل به تنهايي قابل اندازه گيري است. به نظر او برخي از اين ویژگی ها به طور مستقیم در ظهور خلاقيت اثر گذارند، از جمله:
1. روان بودن جريان فكر
2. انعطاف پذيري قواي فكري
3. اصالت انديشه
4. قدرت تصميم گيري
اسبورن، مطرح كنندة روش يورش فكري، عوامل مؤثر بر بروز خلاقيت را چنين بر شمرده است:
1. عادات پيشين مانع حل مسائل‌اند
2. دلسرد كردن خود، يك عامل بازدارنده است
3. كم‌رويي مانع خلق ايده‌هاست
4. تشويق، ايده‌يابي را پرورش مي‌دهد 
5. نزديكان، بهترين مشوق هستند
6. كوشش، يك عامل بسيار مهم در تجلي خلاقيت است
با دقتي بر نظرات بيان شده، چنانچه مشاهده مي‌شود، اكثر صاحب نظران عوامل موثر بر تجلي توان خلاقيت را چنين طبقه‌بندي كرده اند:
• عوامل و موانع دروني(فردي)
• عوامل و موانع بيروني (خانوادگي، اجتماعي و ...
عوامل و موانع فردي توسط خود فرد قابل ايجاد و یا رفع است اما عوامل و موانع بيروني به ميزان زيادي از كنترل خود فرد خارج است و خواست و عزم گروهي و كلان براي ايجاد و رفع آنها لازم است در نتيجه با آنكه فرد به تنهايي كار خاصي در ايجاد و يا رفع اين عوامل نمي‌تواند انجام دهد، ولي عزم راسخ به وي كمك خواهد نمود كه با وجود موانعي كه خارج از كنترل اوست، به آنچه كه مي خواهد برسد.
اين شايد رمز اصلي تجلي توان خلاقيت باشد: عزم و اراده اي محكم و قاطع.
"بخواه و بر خواسته خود بمان تا شاهد تجلي آن باشي"


تكنيك هاي ايده يابي
(
چطور به ایده ها دست پيدا كنيم؟)
به تعویق انداختن قضاوت (یک پیش نیاز مهم در استفاده از تکنیک های ایده یابی) 
تا مدتها عقيده بر آن بود که مرحلۀ ایده یابی حل خلاق مسائل را به شانس واگذار کنند. اکنون روشن شده است که می توان به طور سنجیده و با برنامه، ایجاد ایده را توسط اصولی افزایش داد. یکی از این اصول " به تعویق انداختن قضاوت" است.
در طي جلسات یورش فکری و تقریبا در زمان مشابه، با به تعویق انداختن قضاوت، و تا دستيابي به سرنخهاي كافي براي حل يك موضوع، می توان تعداد ایده های خوب مطرح شده را تا دو برابر افزايش داد.
در سالهای اخیر کوشش های زیادی برای پروراندن و تشریح اصل تعویق قضاوت به کار رفته است در عین حال این موضوع (وسیله پیش نیاز برای ایده یابی)، از مدتها پیش مورد شناسایی قرار گرفته است. به عنوان مثال در سال 1788 میلادی، "فردریک شیلر"، شاعر و دراماتیست آلمانی، در نامه ای به یکی از دوستانش که از عدم توانایی خود در حصول ایده های ابداعی کافی شکایت داشت، این اصل را به او متذکر شد: 
" به نظر من شکایت شما، در محدودیتی است که فکر شما بر قدرت تصور شما تحميل می کند". در این جا استنباطی را به نظر شما می رسانم و آن را با یک تمثیل شرح می دهم. ظاهرا درست نیست- و در واقع مانع از کار خلاق ما می شود- اگر مغز، ایده هایی را که بدان سرازیر می شوند، به اصطلاح در دَرِ دروازه، مورد آزمایش قرار دهد." 
" یک ایده وقتی به طور مجزا در نظر گرفته شود ممکن است به طور کامل خالی از اهمیت به نظر آید، لیکن امکان دارد در نتیجه ایده ای که پس از آن به دست می آید، اهمیت داشته باشد. شاید در جای جای ایده ای که خود آن نیز به همان اندازه بی معنی به نظر می رسد بتوان رابطه بسیار مفیدی فراهم آورد. مغز نمی تواند در بارۀ تمام این ایده ها قضاوت کند مگر آنکه آنها را تا زمان بررسی در ارتباط با ایده های دیگر، نگاه دارد."
" به نظر من چنین می رسد که در مورد یک مغز خلاق، تفکر، دروازه بانان را از دروازه ها فراخوانده است تا ایده ها به نحو نامربوطی وارد شوند و فقط پس از آن، جمیع آنها را مرور و بررسی کند. شما منتقدین با ارزش یا هر چه که نام دارید، از آشوب آنی و گذرايی که در همۀ افراد خلاقِ واقعی یافت می شود، و بلندی یا کوتاهی مدت آن، هنرمندان متفکر را از خیالبافان متمایز می کند، شرمنده و هراسان هستید.
این است دلیل شکایات شما از بی ثمری، زیرا زودتر از زمان لازم ایده ها را رد می کنید و با شدت بیش از حد لازم تبعیض قائل می شوید."
انسان در ایده یابی، بر حسب غزیزه، به قضاوت زودرس گرایش دارد، با وجود این در مواردی دیگر قضاوت را به تعویق می اندازد. هنگامی که برای یافتن یک لغت مترادف مناسب در فرهنگ لغات به جستجو می پردازد، در لغت اول، دوم یا سوم توقف نمی کند، لیکن مجموعه تمام لغات را مشاهده می کند و سپس، قضاوت و ارزیابی را انجام می دهد كه در این مورد روش صحیحی است زیرا فرهنگ لغات، فهرست آماده ای در دسترس ماست.
برای برخی از مسائل دیگر نیز صورت آماده ای در دست داریم. هنگامی که به مسئله انتخاب کاغذ دیواری مناسب برای اطاق نشیمن خود بر می خوریم، به مغازۀ تزیینات منزل مراجعه می کنیم و با مرور در کاتالوگ کاغذهای دیواری، پس از بررسی انواع موجود- که مرحله تصوری را پشت سر می گذارد- قضاوت می نماییم و تصمیم می گیریم. بنابراین در تمام مواردی که برای تامین نیازها، صورت و فهرستی وجود دارد به همین ترتیب عمل می کنیم. لیکن در بيشتر مسائل، صورت و فهرست آماده ای وجود ندارد. لذا باید خود صورتی از راه های مختلف را خلق کنیم.
چندین پروژه تحقیقاتی، اهميت اصل تعویق قضاوت را مورد تایید قرار داده اند. به عنوان مثال دکتر" مدو" و " دکتر پارنر" ( استادان دانشگاه بوفالو و متخصصان امر خلاقیت) در يك مطالعه به همراه جمعي، مسئله ای را یورش فکری نمودند. در حالی که گروه دیگری از ایده جویان با همان تعداد شرکت کننده به طور انفرادی همان مسئله را به روش معمول- یعنی بدون تعویق قضاوت در هنگام ایده یابی- مورد بررسی قرار دادند. نتیجۀ مطالعات نشان داد که در مدت زمانی مساوی، گروه اول، 75 درصد بیش از گروه دوم ایده های خوب ایجاد کرده است. همین بررسیها در مورد ایده جویی به صورت فردی نيز انجام شد، و نشان داد هنگامی که ایده جویان فردی، اصل تعویق قضاوت را رعایت می نمایند به طور مرتب دو برابر زماني که اجازه می دهند قضاوت به طور همزمان دخالت کند، ایده های خوب ایجاد شده است.
تعویق قضاوت، موضع گیری قدرتمندی است که بر اساس آن، حصول ایده های خوب در مدت زمان مساوی ( نسبت به همان عمل، بدون تعویق قضاوت) را به طور چشم گیری افزایش می دهد. این موضع گیری از شروط اساسیِ جلسات ایده یابی ( به ویژه به روش یورش فکری)، است و از دیدگاهی دیگر می توان گفت: روش کاربردی استفاده از تعویق قضاوت در زمان ایده یابی، در جلسات یورش فکری است.
سؤالات ایده برانگیز (Scamper):  
سؤالات ایده برانگیز، مجموعه ای از سؤالات است که به فرد کمک مي كند تا به طور سیستماتیک موضوع مورد نظر خود را از زوایای مختلف مشاهده کند و در نتیجه به ایده های جدیدی دست یابد. در واقع سؤالات ایده برانگیز را می توان ابزاری کمکی برای تصور نمودن موضوع در حالات مختلفی دانست که در حالت عادی تصور آنها در آن وضعیت، کمی دور از ذهن به نظر می رسد. این تکنیک از چند مجموعه سؤال تشکیل شده است که حرف اول هر یک از دسته سؤالات در کنار هم، کلمه اسکمپر را مي سازد. در اینجا با نام این مجموعه پرسشها و سؤالات مرتبط با هر مجموعه آشنا می شویم:


چه چیزی را می توان جایگزین کرد؟
چه چیزی را می توان با آن ترکیب نمود؟ 
وفق دادن
تغییر دادن، چرخش
بزرگ نمودن
استفاده در کاربردهای دیگر
حذف کردن
تغییر ترتیب دادن


چه چیزی را می توان جایگزین کرد؟ ( SUBSTITUTE )
1- به جای این فرد، چه کسی؟ (به جای این فرد، چه کسی را می توان جایگزین کرد؟  
2- به جای این چیز، چه چیزی؟ (به جای این چیز، چه چیزی را می توان جایگزین کرد؟ ... )
3- چه ماده دیگری؟ (چه ماده دیگری را می توان جایگزین کرد؟ ... )
4- چه فرآیند دیگری؟ (چه فرآیند دیگری را می توان جایگزین کرد؟ ... )
5- چه جای دیگری؟ (چه جای دیگری را می توان انتخاب کرد؟ ... )

چه چیزی را می توان با آن ترکیب نمود؟ (COMBINE)
1- مخلوط کنیم، یک آلیاژ استفاده کنیم، آمیزش ایجاد کنیم، مجموعه کنیم (چطور است اگر مخلوط کنیم، یک آلیاژ استفاده کنیم، یک آمیزش ایجاد کنیم، یک مجموعه استفاده کنیم؟ ... )
2- ترکیب واحدها (واحدها را ترکیب کنیم؛ چه می شود؟ ... )
3- ترکیب ایده ها (ایده ها را ترکیب کنیم؛ چه می شود؟ ... )
4- ترکیب مفاهیم (مفاهیم را ترکیب کنیم؛ چه می شود؟ ... )

وفق دادن (ADAPTATE)
1- چه چیزی دیگری مثل این است؟
2- چه ایده های دیگری پیشنهاد می کنید؟
3- آیا گذشته چیز مشابهی ارائه می کند؟

تغییر دادن ، چرخش (MODIFY )
1- تغییر معنی ایجاد کنید (اگر تغییر معنی ایجاد شود، چه می شود؟ 
2- تغییر رنگ ایجاد کنید (اگر تغییر رنگ ایجاد شود، چه می شود؟ 
3- تغییر حرکت ایجاد کنید (اگر تغییر حرکت ایجاد شود، چه می شود؟ ...
4- تغییر صدا ایجاد کنید (اگر تغییر صدا ایجاد شود، چه می شود؟ ... )
5- تغییر رایحه ایجاد کنید (اگر تغییر رایحه ایجاد شود، چه می شود؟ ... )
6- تغییر شکل ایجاد کنید (اگر تغییر شکل ایجاد شود، چه می شود؟ ... )
7- تغییر اندام ایجاد کنید (اگر تغییر اندام ایجاد شود، چه می شود؟ ... )

بزرگ نمودن ( MAGNIFY )
1- چه چیزی را بی افزاییم؟
2- زمان بیشتر شود، چه می شود؟
3- تکرار بیشتر ایجاد شود، چه می شود؟
4- قوی تر شود، چه می شود؟
5- بلندتر شود، چه می شود ؟
6- طولانی تر شود، چه می شود ؟
7- ضخیم تر شود، چه می شود ؟
8- ارزش آن بیشتر شود، چه می شود ؟
9- در هم ضرب شوند، چه می شود؟
10- درشت شود، چه می شود؟
11- تکثیر شود، چه می شود ؟

استفاده از کاربردهای دیگر (PUT TO OTHER USES )
1- در حالت فعلی خود چه کاربردهای دیگری می تواند داشته باشد؟
2- در چه جاهای دیگری کاربرد دارد؟
3- اگر جایش عوض شود، چه کاربرد های دیگری خواهد داشت؟
4- اگر تغییراتی داده شود چه کاربردهای دیگری خواهد داشت ؟


حذف کردن (ELIMINATE)

1- سایز کوچک آن چگونه است؟
2- اگر .... نباشد، چه می شود؟
3- اگر .... کمتر باشد، چه می شود؟
- اگر کوچک تر شود، چه می شود؟
5- اگر متراکم شود، چه می شود؟
6- اگر پایین تر برود، چه می شود؟
7- اگر کوتاه تر شود، چه می شود؟
8- اگر سبک تر شود، چه می شود؟
9- اگر تکه تکه شود، چه می شود؟
10- اگر ساده تر شود، چه می شود؟
11- کوچک تلقی کردن (اگر کوچک فرض شود، چگونه می شود؟ ... )

تغییر ترتیب دادن (REARRANGE )
1- اجزا را جا به جا کردن (اجزا را جا به جا کنیم، چه می شود؟ ... )
2- الگوهای دیگر (چه الگوهای دیگری را می توان استفاده نمود؟ الگوهای دیگر مناسب این موضوع کدامند؟ ... )
3- نقشه دیگر ( چه نقشه های دیگری می توان استفاده نمود؟ نقشه های دیگر این موضوع کدامند؟ ... )
4- توالی دیگر (توالی دیگر این موضوع چگونه است؟ چه توالی دیگری می توان در نظر گرفت؟ ... )
5- علت و معلول را جابه جا کردن (علت و معلول را جا به جا کنیم، چه می شود؟ ... )


 

 

 

جملات قصار

ناپلئون هیل: تلاش سبب می شود که در تکامل خود مشارکت داشته باشیم.

سایتهای منتخب

وب سایت ایده های استان قم

انجمن نظام پیشنهادهای ایران

Ideas World Wide

لینک به ما

شرکت فرهیختگان ذهن سبز

جستجو در وب سایت


Please update your Flash Player to view content.