ریچارد زالتمن مانند خیلی از عکاسان پیش از خود، به مناطق مختلف جهان سفر می کرد تا از مردم و فرهنگ و زندگیشان عکس بگیرد.یک روز صبح که در یکی از روستاهای دورافتاده کشور بوتان در آمریکای جنوبی قدم می زد تا عکسهایی بگیرد، ناگهان ایده ای به نظرش رسید.
|
مرکز تحقیق، پژوهش و آموزش مؤسسه فرهیختگان مفتخر است، مقالات ومطالب تخصصی و متنوع نظام پیشنهادها و مدیریتی را در دسترس کاربران و علاقه مندان محترم قرار دهد.
|
رمز این عکس ها در چیست؟ ریچارد زالتمن مانند خیلی از عکاسان پیش از خود، به مناطق مختلف جهان سفر می کرد تا از مردم و فرهنگ و زندگیشان عکس بگیرد.یک روز صبح که در یکی از روستاهای دورافتاده کشور بوتان در آمریکای جنوبی قدم می زد تا عکسهایی بگیرد، ناگهان ایده ای به نظرش رسید. غریق نجات مردی در کنار رودخانهای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را میشنود و متوجه میشود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب میپرد و او را نجات میدهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را میشنود و باز به آب میپرد و دو نفر دیگر را نجات میدهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک میخواهند میشنود.
انتظار یک روز خانواده لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! تعلق سازمانی کارگر کارخانه یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود.
فرصتی برای تجدید حیات کشاورزی الاغ پیری داشت که روزی به داخل یک چاه بدون آب افتاد.کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد. مردم روستا و کشاورز برای آنکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و سختی زیادی را تحمل نکند. تام هیکل مایکل راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند.در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد. مدیریت موفق مثل شعبده بازی است. يك روز رئيس يك شركت در رستوراني، واقع در مركز شهر ناهار ميخورد. وسط ناهار بود كه صداي آشناي 4 نفر را از غرفه كناري شنيد. بحث آنقدر شديد بود كه او نمي توانست استراق سمع نكند.
گلدان روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد، در آن گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند.
کمک
زندگی خروسی كوه بلندي بود كه لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يك روز زلزله اي كوه را به لرزه درآورد و باعث شد كه يكي از تخم ها از دامنه كوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد كه پر از مرغ و خروس بود.
میخ سر راه فردي از روي كنجكاوي با هدف شناخت واكنش ديگران نسبت به مسايل پيرامون، ميخي را در چهارچوب درب سازماني كه محل تردد بود كار گذاشت. نفر اول وارد شد و بدون اينكه ميخ را ببيند از درب گذشت.
رقابت سازنده در يك كارخانه فولادسازی، سرپرست شيفت تعداد مهره هاي توليدي يك گروه را در طي هر شيفت ثبت مي كرد و مدتها بود كه تعداد مهره ها از 6 فراتر نم يرفت.سرانجام روزي شيفت اول توانست اين ركورد را پشت سر بگذارد و يك مهره بيشتر توليد كند. رمز موفقیت مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید، سقراط گفت که همراه او به کنار رودخانه بیاید. وقتی به رودخانه رسیدند، هر دو وارد آب شدند به حدی که آب زیر گردن شان رسید. در این لحظه سقراط سر مرد را گرفته و به زیر آب برد.
دو دانه حاصلخیز دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند.دانه اولي گفت: «من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم- من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم قلعه قزل ارسلاناين ضرب المثل بسيار مشهور است:
«اگر اين ميز ماندني بود به تو نميرسيد.»
سعدي همين مضمون را بسيار زيبا در حكايتي درباره قزل ارسلان آورده است:
قزل ارسلان قلعهاي سخت داشت
كه گردن به الوند برميفراشت...
کوتاهترین مرد در جلسه
دوستي به مزاح رو به او گفت: تصور می کنم در میان ما بزرگان شما قدری احساس کوچکی می کنید. پس و پیش رئیس
کیفیت و استانداردهای ژاپنی هادر مشخصات تولید محصول نوشته بود سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون: مهندس متبحر ...
مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. |
![]() | امروز | 25 |
![]() | دیروز | 672 |
![]() | این هفته | 4240 |
![]() | این ماه | 10395 |
![]() | کل بازدیدها | 168997 |