سایت اختصاصی شرکت فرهیختگان

صفحه اصلی حکایت مدیریتی

حکایت مدیریتی

مرکز تحقیق، پژوهش و آموزش مؤسسه فرهیختگان مفتخر است، مقالات ومطالب تخصصی و متنوع نظام پیشنهادها و مدیریتی را در دسترس کاربران و علاقه مندان محترم قرار دهد.



افـــــراد و آجــرها

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

اگر دارای کارکنان جدیدی بودید و قصد داشتید تصمیم بگیرید که افراد در کدام یک از پست ها و نقش ها گماشته شوند، مراحل زیر را انجام دهید:

1- 400 آجر را در اتاقی بسته بگذار.
2- کارمندان جدید را در اتاق بگذار و در را ببند.

3- آنها را ترک کن و بعد از 6 ساعت برگرد.

ادامه مطلب...
 

ســوپ ســـنگ

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

فروشنده‌اي به قصد فروش محصولاتش در حال گذر از روستايي كوچك بود. او به شدت احساس گرسنگي مي كرد و همين طور كه با نااميدي به دنبال خوراكي مي گشت. ناگهان سوسوي نوري كه از كلبه اي كوچك به بيرون مي تابيد را مشاهده كرد.

ادامه مطلب...
 

تصمیم قاطع مدیریتی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

روزی مدیر یكی از شركتهای بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در كنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می كرد.
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌كنی؟»
جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار.»

ادامه مطلب...
 

شاخص های اقتصادی از دیدگاه شاه عباس!!

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

شاه عباس از وزیر خود پرسید : « امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟»
وزیر گفت: « شکر خدا، اوضاع به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!»
شاه عباس گفت: « نادانً اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن علت آن را پیدا کرده تا کار را اصلاح کنیم.»

ادامه مطلب...
 

این نیز می گذرد...

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

يک روز يک پادشاه از وزيران خود مي خواهد که يک انگشتر براي او بسازند که هر موقع خوشحال است بدان نگاه کند ناراحت شود و هر موقع ناراحت است بدان نگاه کند خوشحال شود. وزيران بعد از چند روز يک انگشتر به پادشاه دادند که روي نگين آن نوشته شده بود:

«اين نيز مي گذرد»

 

رمز این عکس ها در چیست؟

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

ریچارد زالتمن مانند خیلی از عکاسان پیش از خود، به مناطق مختلف جهان سفر می کرد تا از مردم و فرهنگ و زندگیشان عکس بگیرد.
یک روز صبح که در یکی از روستاهای دورافتاده کشور بوتان در آمریکای جنوبی قدم می زد تا عکسهایی بگیرد، ناگهان ایده ای به نظرش رسید.

ادامه مطلب...
 

غریق نجات

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

مردی در کنار رودخانه‌ای ایستاده بود. ناگهان صدای فریادی را می‌شنود و متوجه می‌شود که کسی در حال غرق شدن است. فوراً به آب می‌پرد و او را نجات می‌دهد. اما پیش از آن که نفسی تازه کند فریادهای دیگری را می‌شنود و باز به آب می‌پرد و دو نفر دیگر را نجات می‌دهد. اما پیش از این که حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را که کمک می‌خواهند می‌شنود.

ادامه مطلب...
 

انتظار

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

یک روز خانواده لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!

ادامه مطلب...
 

تعلق سازمانی کارگر کارخانه

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

یکی از مدیران آمریکایی که مدتی برای یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود.

ادامه مطلب...
 

فرصتی برای تجدید حیات

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

کشاورزی الاغ پیری داشت که روزی به داخل یک چاه بدون آب افتاد.
کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از چاه بیرون بیاورد. مردم روستا و کشاورز برای آنکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زود تر بمیرد و سختی زیادی را تحمل نکند.

ادامه مطلب...
 

تام هیکل

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

مایکل راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن کرد و در مسیر همیشگی شروع به کار کرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند.
در ایستگاه بعدی، یک مرد با هیکل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد.

ادامه مطلب...
 

مدیریت موفق مثل شعبده بازی است.

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

يك روز رئيس يك شركت در رستوراني، واقع در مركز شهر ناهار ميخورد. وسط ناهار بود كه صداي آشناي 4 نفر را از غرفه كناري شنيد. بحث آنقدر شديد بود كه او نمي توانست استراق سمع نكند.

ادامه مطلب...
 

گلدان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد، در آن گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند. به ناچار پدرش را به کمک طلبید. اما پدرش هم هر  چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند.

ادامه مطلب...
 

کمک

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!  

ادامه مطلب...
 

زندگی خروسی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

كوه بلندي بود كه لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يك روز زلزله اي كوه را به لرزه درآورد و باعث شد كه يكي از تخم ها از دامنه كوه به پايين بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد كه پر از مرغ و خروس بود.

ادامه مطلب...
 

میخ سر راه

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

فردي از روي كنجكاوي با هدف شناخت واكنش ديگران نسبت به مسايل پيرامون، ميخي را در چهارچوب درب سازماني كه محل تردد بود كار گذاشت. نفر اول وارد شد و بدون اينكه ميخ را ببيند از درب گذشت.

ادامه مطلب...
 

رقابت سازنده

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

در يك كارخانه فولادسازی، سرپرست شيفت تعداد مهره هاي توليدي يك گروه را در طي هر شيفت ثبت مي كرد و مدتها بود كه تعداد مهره ها از 6 فراتر نم يرفت.
سرانجام روزي شيفت اول توانست اين ركورد را پشت سر بگذارد و يك مهره بيشتر توليد كند.

ادامه مطلب...
 

رمز موفقیت

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید، سقراط گفت که همراه او به کنار رودخانه بیاید. وقتی به رودخانه رسیدند، هر دو وارد آب شدند به حدی که آب زیر گردن شان رسید. در این لحظه سقراط سر مرد را گرفته و به زیر آب برد.

ادامه مطلب...
 

دو دانه حاصلخیز

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند.
دانه اولي گفت: «من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم
و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم- من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم

ادامه مطلب...
 

قلعه قزل ارسلان

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

اين ضرب المثل بسيار مشهور است:

«اگر اين ميز ماندني بود به تو نميرسيد.»

قلعه قزل ارسلان

سعدي‌ همين ‌مضمون‌ را بسيار زيبا در حكايتي‌ درباره‌ قزل‌ ارسلان‌ آورده‌ است‌:

قزل‌ ارسلان‌ قلعه‌اي‌ سخت‌ داشت

‌كه‌ گردن‌ به‌ الوند برمي‌فراشت‌...

ادامه مطلب...
 

کوتاهترین مرد در جلسه

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

اوليور وندل در جلسه اي حضور داشت. او كوتاهترين مرد حاضر در جلسه بود.

دوستي به مزاح رو به او گفت: تصور می کنم در میان ما بزرگان شما قدری احساس کوچکی می کنید.
اولیور پاسخ داد: احساس نیم سکه طلائی را دارم که مابین پول خرد قرار گرفته باشد.

 

پس و پیش رئیس

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

شخصي تعريف مي كرد كه در ديدار از يك سازمان در ژاپن، رئيس آن سازمان به همراه دو نفر ديگر به استقبال آنان آمد.

يكي از آن دو نفر مسن بود و نفر دوم از آقاي رئيس جوان تر بود. رئيس سازمان پس از خوشامدگويي آن دو نفر را معرفي كرده بود و گفته بود    

ادامه مطلب...
 

کیفیت و استانداردهای ژاپنی ها

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

چند سال پیش، آی بی ام تصمیم گرفت که تولید یکی از قطعات کامپیوترهایش را به ژاپنیها بسپارد.
در مشخصات تولید محصول نوشته بود سه قطعه معیوب در هر ۱۰۰۰۰قطعه ای که تولید می شود قابل قبول است. هنگامیکه قطعات تولید شدند و برای آی بی ام فرستاده شدند، نامه ای همراه آنها بود با این مضمون:

ادامه مطلب...
 

مهندس متبحر ...

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب پی دی اف

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند. آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود
اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است.

ادامه مطلب...
 

جملات قصار

برایان تریسی: کارهایتان را دسته بندی کنید و تمام کارهای مشابه را هم زمان انجام دهید.

سایتهای منتخب

وب سایت ایده های استان قم

انجمن نظام پیشنهادهای ایران

Ideas World Wide

لینک به ما

شرکت فرهیختگان ذهن سبز

جستجو در وب سایت


Please update your Flash Player to view content.